X
تبلیغات
رایتل
آداجیو - وب نوشته های پیمان اسماعیلی
  
 Email:peyman_esmaeili[@]yahoo[.]com
 
آرشیو
 
دوشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1383
خالقان استاکر

خیلی ها تارکوفسکی را برای ایثار دوست دارند و من به خاطر استاکر . شاید فقط سلیقه باشد ... نمی دانم  اما تصویر های فوق العاده استاکر را با هیچ فیلم دیگری نمی شود مقایسه کرد . از این تصویرهای جادویی که بگذریم به داستان عجیب و خلاقانه ای می رسیم که بستر روایت فیلم است . داستان مکانی عجیب به نام منطقه . استاکر را می توان دومین برداشت سینمایی موفق تارکوفسکی از رمان نویسان بلوک شرق به حساب آورد . اولین برداشت همان رمان معروف سولاریس است که در سال ۱۹۷۲ ساخته شد . استانیسلاو لم نویسنده سولاریس رمان نویس بسیار مشهوری است و کمتر کسی است که به رمانهای علمی تخیلی علاقه داشته باشد و اسم لم را نشنیده باشد . اما تقریبا مطمئنم که خیلی ها  اسم نویسندگان رمانی را که استاکر بر اساس آن ساخته شد نشنیده اند .
استاکر بر اساس رمانی از برادران استراگتسکی به نام پیک نیک کنار جاده
(Roadside Picnic) ساخته شده است .
آرکدی ناتانویچ استراگتسکی  (Arkady Natanovich Strugatsky ) در سال ۱۹۲۵ در روسیه به دنیا آمد . آرکدی تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۱ کارهای مختلفی را تجربه کرد اما درنهایت به عنوان یک نویسنده داستانهای علمی و تخیلی و یک زبان شناس و مترجم زبان ژاپنی در عالم ادبیات تثبیت شد .
بوریس ناتانویچ استراگتسکی (Boris Natanovich Strugatsky ) در سال ۱۹۳۳ متولد شد . بوریس استراگتسکی  به عنوان یک دانشمندان ستاره شناس و متخصص کامپیوتر نقش بسیار زیادی را در شکل گیری هسته و شالوده علمی داستانهای نوشته شده به وسیله این دو برادر ایفا می کرد ( بوریس استراگتسکی هنوز در قید حیات می باشد ). از این دو نویسنده موفق روسی کتابهای زیادی به جا مانده که از بین آنها به موارد زیر میتوان اشاره کرد :
 Tale of the Troika
The Final Circle of Paradise
Roadside Picnic
The Time Wanderers
Poor cruel folk

برادران استراگتسکی را میتوان موفق ترین نویسندگان علمی تخیلی نویس روسیه به حساب آورد . در آینده و در مقاله کامل تری به معرفی بیشتر این دو برادر خواهم پرداخت .




 
چهارشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1383
داستانی - چیزی


حتما تا به حال برایتان پیش آمده که شروع کنید به نوشتن داستانی ( چیزی ) و بعد از چند خط نوشتن یک دفعه همه چیز توی مغزتان بی حرکت شود . آن چند خط نوشته هم بماند روی دستتان و نتوانید تمامش کنید . یعنی نشود تمامش کرد . خیلی بگذرد و نشود تمامش کرد. و دلتان هم نیاید دورش بیندازید . می دانید یعنی چه؟ یعنی یک همچین چیزی:

سر انگشتها را خم میکند به عقب. به زنش نگاه میکند و  به موهایش ، که آنها را  میزند بالا و چشمها را خمار میگرداند توی اتاق . به چشمهای  زن میهمان نگاه میکند  و شوهرش
، که براق شده به لیوانهایی که هنوز مانده اند روی میز  . با شربتهایی نیم خورده . و آن یکی که واژگون شده توی سینی . زنش میگوید : این همه شلوغ کرده اند که چه‌؟  حسام میگوید همه را میکشند . به راحتی آب خوردن هم میکشند . رو میگرداند به حسام و سرش را تکانی میدهد . حسام  نگاهش را از لیوان واژگون شده میگیرد و خیره میماند به زن میهمانش : میکشند . دستور آمده که همه را بکشند . میگویند بچه بازی که نیست . هیچوقت نبوده .

مرد میهمان لبخندی میزند . حسام میبیند که لبهایش را میکشد به دو طرف صورتش . زنش نمیبیند . به مرد میهمان نگاه میکرده که ندیده . به کناره جیب کتش که با حروف لاتین نوشته مرینوس . مرد میهمان میگوید : با این کارها نمیشود چیزی را عوض کرد . جناب حسام بیشتر در جریان هستند . توی تجارت ما هم از این تازه به دوران رسیده ها پیدا میشود . خیلی هم پیدا میشود . ولی خب ... چیزی نمیگذرد که پس میخورند . دوام ندارند . سرشان را بلند نکرده قیچی میشوند . بعد لبخندی میزند و صدایش را پایین می آورد : البته هستند کسانی که دمشان به جایی بند باشد . یکی که خیلی کردن کلفت تر از خودشان باشد . ولی خب... آنها درگیر این جور بازیها نمیشوند . به قول شما بچه بازی که نیست .

زن میهمان لباسش را کمی بالا میکشد و زیر چشمی زن حسام را نگاه میکند : از باغ علمده چه خبر ؟ رفتنتان خیلی طول کشید .

زن حسام باز سرانگشتهایش را میکشد به عقب .  دستش را روی مخمل مبل میکشد و زیر چشمی میخواند فرانسه . از کناره کت مرد میهمان میخواند . آستر کت را هم میبیند که از کنار شکم بر آمده میهمان پیداست : حسام مجبور شد بفروشدش . سودی برایمان نداشت . آنجا افتاده بود بی فایده . توی این اوضاع نگهداشتنش به صلاح نبود .  بعد از سرجایش بلند میشود و سینی لیوانها را بلند میکند . زن میهمان سرش را میبرد کنار گوش شوهرش و خیلی آرام چیزی میگوید . حسام نمیفهمد . زنش هم توی آشپزخانه بوده که نفهمیده . لیوانها را شسته و باز تویشان شربت ریخته  . دستش را به کناره موهایش کشیده و خیره مانده به تکانهای آرام قالب یخ توی لیوان . 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 217738


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها