<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[آداجیو - وب نوشته های پیمان اسماعیلی]]></title>
		<link>http://adagio.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[Email:peyman_esmaeili[@]yahoo[.]com]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[پرومته]]></title>
					<link>http://adagio.blogsky.com/1385/04/10/post-59/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: center" align=right><B><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face=impact>پرومته</FONT></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: center" align=right><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl>&nbsp;</SPAN><SPAN dir=rtl>ترجمه</SPAN> کوروش بیت سرکیس</SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><B><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face=impact>از پرومته در چهار اسطوره سخن به میان آمده است:</FONT></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><B><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face=impact>بنا به سخن نخست چون او برای یاری به انسان به ایزدان خیانت کرد در قفقاز به بندش کشیدند و ایزدان عقابی چند بفرستادند تا از جگرش که دم به دم روئین می&shy;شد بخورند.</FONT></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><B><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face=impact>بنا به سخن دوم پرومته خود را از درد کوبش منقارها هر چه ژرفتر بر صخره فرو فشرد تا با آن یگانه گشت.</FONT></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><B><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face=impact>بنا به سخن سوم با گذشت هزاران سال خیانتش از یادها برفت، ایزدان از یاد ببردند، عقابان از یاد ببردند و او خود نیز.</FONT></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><B><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face=impact>بنا به سخن چهارم از بی&shy;بنیاد شدن کار جهان آدمی خسته شد. ایزدان خسته شدند، عقابان خسته شدند و زخم با خستگی به هم آمد.</FONT></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><B><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face=impact>ماند آن صخره &shy;کوه توجیه&shy;ناپذیر. - اسطوره بر آن است تا امر توجیه&shy;ناپذیر را توجیه کند. اما از آن رو که خود از بن&shy;مایه&shy;ی حقیقت سرچشمه می&shy;گیرد باز باید به امری توجیه&shy;ناپذیر بینجامد.&nbsp;</FONT></SPAN></B></P>
<H4 style="MARGIN-TOP: 6pt" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-WEIGHT: normal"><FONT face=impact size=2>1. فرانتس کافکا، <I>&nbsp;تمثیلات،</I> ترجمه&shy;ی کوروش بیت سرکیس، کارلسروهه: 2006؛ مشخصات این مجموعهء دوزبانه آلمانی - انگلیسی به قرار زیر است:</FONT></SPAN></H4>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt" align=right><SPAN lang=EN-GB><FONT face=impact>Franz Kafka, <I>Parables,</I> Schocken Books: New York, 1947</FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal style="MARGIN-TOP: 6pt" align=right><SPAN lang=EN-GB><FONT face=Impact>به نقل از سایت دوات</FONT></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 1 Jul 2006 21:31:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://adagio.blogsky.com/Comments.bs?PostID=59</comments>
          <guid>http://adagio.blogsky.com/1385/04/10/post-59/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مرگ سولاریس]]></title>
					<link>http://adagio.blogsky.com/1385/01/11/post-56/</link>
					<description><![CDATA[<P>دوشنبه ای که گذشت استانیسلاو لم مرد . نویسنده ای که سولاریسش را واقعا دوست داشتم . اگر دوست دارید متن انگلیسی مصاحبه من را با لم بخوانید به این آدرس بروید : <A href="http://www.lem.pl/cyberiadinfo/english/interview2/interview.htm">اینجا</A></P>
<P>&nbsp;</P>
<P align=center><IMG src="http://www.about.lviv.ua/images/people/Stanislaw_Lem.jpg"><A href="http://www.lem.pl/cyberiadinfo/english/osobie/biogrys.htm"></A></P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 31 Mar 2006 20:19:33 GMT</pubDate>
					<comments>http://adagio.blogsky.com/Comments.bs?PostID=56</comments>
          <guid>http://adagio.blogsky.com/1385/01/11/post-56/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پراکنده ها]]></title>
					<link>http://adagio.blogsky.com/1384/12/21/post-55/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>از یادداشت قبلی آنقدر گذشته که دیگر از خیر توضیح دادن علت غیبتم می گذرم . پس بگذریم . همین جوری چند تا چیز به ذهنم رسیده که در هم می گذارم همینجا :<BR>1- سینما چهار دو هفته است که ده فرمان پخش می کند . مصطفا مستور و مجتبا راعی هم درباره کیشلوفسکی حرف زدند . چیزی که به نظرم جالب آمد لحن حرف زدن راعی با مستور بود . یک لحن پرخاشگر و اغلب بی ادب . راعی هر جایی که&nbsp;دوست داشت&nbsp;حرف مستور را قطع می کرد و از موضع بالا چیزهایی را در رد نظر مستور یاد آور می شد . مستور&nbsp;هم مرعوب لحن آمرانه راعی بود . نمونه خنده دارش&nbsp; در مورد بخشی از فیلم داستانی کوتاه درباره کشتن بود که در آن شخصیت اصلی فیلم به وکیل می گوید : پدرم خواهرم را با تراکتور زیر گرفت . در صورتی که در زیر نویس فیلم از کلمه Pal استفاده شده است . یعنی مترجم فیلم اشتباها به جای کلمه رفیق از کلمه پدر در ترجمه متن فیلم استفاده کرده است . در نتیجه ترجمه درست آن جمله می شود : رفیقم خواهرم را با تراکتور زیر گرفت . مستور ( که مطمئنا وضع زبان انگلیسی اش خیلی بهتر از راعی است !) متوجه این قضیه شده بود و توی صحبتهایش به رفیق اشاره کرد . جالب اینجاست که راعی بعد از شنیدن این حرف&nbsp; با همان لحن تحقیر کننده اش به مستور&nbsp;تذکر داد که پدر دختر را با تراکتور زیر کرده و بعد هم کلی درباره فلسفه اینکه چرا پسر می خواهد در قبر پدر که قاتل دختر است دفن شود حرف زد . مستور هم ساکت ماند و انگار به خودش شک کرده باشد بی خیال کل قضیه شد . البته نتیجه همه اینها این بود که چرا آدمی مثل راعی از عالم سینما به خودش اجازه می دهد با آدمی مثل مستور از عالم ادبیات این جوری حرف بزند ؟ حالا از توضیحات احمقانه و بی مایه راعی درباره ماهیت تصادف و شانس در آثار کیشلوفسکی ( و به طور کلی فلسفه !!!) می گذرم . اصلا فکر نمی کردم شخصیت راعی تا&nbsp; این حد ناامید کننده باشد .<BR><BR>2- کار جالب روزنامه شرق واقعا غیر منتظره بود . یک ویژه نامه کامل روی ادبیات علمی تخیلی . هرچند اکثر مقالات ترجمه بود و به نویسند های شاخص اروپایی این ژانر هم کمی بی اعتنایی شده بود . ولی در کل خیلی خوب بود .<BR><BR>3- اسم چند تا از فیلمهایی را که توی این یکی دو هفته دیده ام می نویسم و نظرم را هم توی چند کلمه می گویم :<BR><BR>کینگ کونگ به کارگردانی پیتر جکسن : خوش ساخت اما نسبت به ارباب حلقه ها ناامید کننده . پیتر جان کینگت کمی باسمه ای از آب درآمده&nbsp; .<BR>نزول به کارگردانی نیل مارشال : بسیار خوب . یک فیلم در ژانر حادثه ای - وحشت . نمونه بسیار خوبی برای سینمای مخاطب گرا اما اندیشمند .<BR>عصبیت شدید به کارگردانی الکساندر آجا : بسیار خوب . یک کارگردان فرانسوی خوش آتیه . حتما ببینید .<BR>گلهای پژمرده به کارگردانی جیم جارموش : خوب . اما به عنوان فیلمی از جارموش ناامید کننده . یاد گوست داگ به خیر .<BR>مادر من به کارگردانی کریستوف هانور ( یا هانوق ) : فیلمی بر اساس یکی از رمانهای ژرژ باتای . بسیار جسور و تابو شکن . خودم هم هنوز نمی دانم که خوب بود یا بد!<BR>الیور تویست به کارگردانی رومن پولانسکی : لذت بخش . مثل همه فیلمهای پولانسکی .<BR>هری پاتر 4 به کارگردانی مایک نویل : معمولی . جان من&nbsp;یا دست از سر این هری پاتر بردارید یا یک چیز تازه&nbsp;ای نشانمان بدهید&nbsp;.<BR>خاطرات یک گیشا به کارگردانی راب مارشال : خوب و خوش ساخت . اما داستان فیلم زیاد منسجم نیست . اواخرش کمی آبکی می شود .<BR>شب بخیر موفق باشی به کارگردانی جرج کلونی : یک فیلم سیاسی تمام عیار . به نظرم بیشتر به درد خود آمریکایی ها می خورد تا مخاطب خارجی زبان . ساختار فیلم خیلی دقیق و تا حدودی مینیمال است .<BR><BR></P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 12 Mar 2006 15:46:33 GMT</pubDate>
					<comments>http://adagio.blogsky.com/Comments.bs?PostID=55</comments>
          <guid>http://adagio.blogsky.com/1384/12/21/post-55/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
